پارک
سلام قشنگ مامان.امشب من وشما وبابا سه تایی رفتیم پارک ولی امشب با دفعات قبل فرق داشت آخه همیشه که میرفتیم پارک آرین جونم سوار کالسکه بود ولی امشب عزیز مامانی کلی با ماراه اومد وهرجایی هم که خسته میشد که بیشترم خسته میشد بابا بغلش میکرد کلی هم خاطر خواه توپارک پیداکرد وکلی هم خوش گذروند.
آرین مامان دیروز که رفته بودیم خونه خاله با صورت خورد زمین الهی فدات بشم که خیلی هم دردش گرفت چون با صورت خورد زمین دماغش کبود شد والبته ورم کرده که توی عکساتم معلومه جیگر طلای مامان 
آرین مامان الو کردن یاد گرفته کافیه فقط بگیم الو هرچی دم دستش باشه میذاره دم گوشش اگه چیزی هم پیدا نکنه دستش رو میذاره رو گوشش توخیابون که راه میریم تا ببینه یه نفر باموبایل داره صحبت میکنه آرین جونم سریع کانکت میشه به شبکه مخابراتی و دستش رو میذاره روگوشش مثل این عکس
الهی فدای اون خندت بشم با اون دندونای موش موشکت جیگگگگگگگگگگگگر 






پارک
